بازم سلام اومدم بگم این ابر بزرگ آبی قشنگ کم کم داشت زشت و سیاه می شد که هوا خیلی سرد شده بود اون نور کمی هم که خورشیدم داشت دیگه از بین رفت هوا تاریک و تاریکتر شد که یه دفه صدای رعد و برقی من و از خواب بیدار کرد آره شب شده بود از پنجره بیرون رو نگاه کردم قطرهای بارون خودشو نو با ضربه به زمین میزدن صداشون توی گوشم میپیشید که میگفتن داره میاد داره میاد.... هوای اتاق اینقدرگرم بود که دوباره بخواب عمیقی رفتم وقتی بلند شدم روز شده بود صداهایی میشنیدم که میگفتن: ما اومدیم ما اومدیم...!؟سریع از پنجره بیرون رو نگاه کردم نور شدیدی چشمم رو عزیت کرد خوب که نگاه کردم آره دونه های بلورین سفید برف بود که از آسمان خیلی خیلی آهسته خودشونو به زمین میرسوندند و از خورشید قشنگم گفتن که سلام میرسونه و ما دونه های سفید رو بجای خورشید قشنگت بپذیر منم خواسته اونها رو رد نکردم و پذیرفتم که <<<روزهایم برفی است>>> روزهاتون برفی
زمستون
تن عریون باغچه شد بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه
چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببینی تلخه روزهای جدایی
چه سخته
چه سخته
بشینم بی تو با چشمای گریون
سلام ایلیا جان
امیدوارم که روزهای برفیت همیشه گرم و افتابی باشه
توی این روزای برفی دلم خیلی میگیره
تو غروب این روزای برفی دلم بد میگیره
همیشه شاد باشی