.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
تعداد بازدیدکنندگان : 257943

New Page 1

افراد آنلاین: نفر

سه‌شنبه 30 مهر‌ماه سال 1387
پرنده های قفسی

میرم تو پاسیو ،سرکشی پرنده هام.آب،دون و روزنامه زیرشون باید عوض بشه،با لذت نگاهشون میکنم...
اینو ببین گرمیش کرده،باید تخم کتونشو قطع کنم.اون یکی یکذره سرما خورده باید تو آبش پودر آنتی بیوتیک بریزم،اون یکی یکذره پکره،یه حموم تو وان کوچولوش حالشو حسابی جا میاره.ای بابا تو چراانقدر ضعیف شدی،برات هویج و زرده تخم مرغ رنده شده میذارم،حالت جا میاد.
اینا رو ببین ،وای چقدر دعوا میکنید!یک هفته قفستونو از هم جدا میکنم تا قدر همدیگرو بیشتربفهمید.گنجشک کوچولوی من چطوره؟حسابی راه افتادی مثل بابات چهچه میزنیا!بابا شو ببین،هنوز داره برای اون ماده تازه وارده خودشو لوس میکنه،اوهوی خانمت پیشته!
با آرامش از پاسیو میام بیرون،هر کدومشون یه جور دارند تشکر میکنن،یکی بال بال میزنه،یکی صداهای تک و ریزی از خودش در میاره،نرها هم دارند پشت سرهم میخونند.چه ساده به آرزوهاشون میرسن ،این 9 تا پرنده ی کوچولو.
و این منم من ،خدای قناریام...!
از پشت شیشه نگاهشون میکنم و با خودم میگم:
خدای من،خدای خوبم،برامون دون نمی پاشی؟؟؟
ما،همه پرنده های قفسی تو هستیم ولی به بیکسی عادت نداریم!


عناوین آخرین یادداشت ها
نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید