.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
تعداد بازدیدکنندگان : 257850

New Page 1

افراد آنلاین: نفر

چهارشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1385
محرم
وقت احرام ولبیک شده

پسر فاطمه یادگار فرزند کعبه خونه ی خدا رو گذاشته واومده اینجا……

میخواد محرم بشه

میره سراغ زینبش

لباسی که بوی یاس ومدینه رو میده میگیره به تن میکنه

زینب دیگه یقین داره باید از حسین دل بکنه

وداع عاشقانه ای با برادر داره

حسین آماده است با لبهای تشنه لبیک بگه



صدای هل من ناصرش قلبم رو از جا میکنه

اگه به دادش نرسی دشمن سرش رو میبره

زینب از پی او می دود و حسین چندین بار باز میگردد او را آرام میکند.

این آمدن ورفتن بی دلیل نیست سعی بین صفا ومروه است

دیگر به کعبه ی دلها نزدیک میشوند

اینجا کعبه نیست بلکه نزد خدا بالاتر از کعبه است

زینب دیگر چیزی نمی بیند جز بالا و پایین آمد وخنجر و گودالی که گرد آن طواف

میکند

طواف این کعبه هفت بار نیست

تا جایی است که زینب در تن جان دارد.

حال موسم قربانی کردن است.

حسین غرق به خون را رو به آسمان میگیرد

اما هنوز حج زینب تمام نشده است

پابرهنه از پی بچه ها دویدن قل وزنجیر بر گردن کشیدن اسارت وشنیدن طعنه های

دشمن و مجلس زینب وپیشانی شکسته مانده تا خدا پاسخ لبیکش را بدهد و حج او

را تمام شده بداند.

کاش میتونستم یک کبوتر میشدم وبه کعبه ی آرزوهام میرفتم ودور گنبد قشنگ آقا

طواف میکردم

یا ابا عبدالله الحسین

کبوتر بوم تو ام

برای من دونه بریز

هرکی به من دونه بده من روی بومش نمی رم

اگه تو سنگم بزنی از بوم تو نمی پرم

التماس دعا

عناوین آخرین یادداشت ها
نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید