.*.از روزهایی میگم که همیشه واسم برفی بوده روزهایی با دونه های بلوری سفید که همیشه دوستشون داشتم روزاتون برفی.*.
تعداد بازدیدکنندگان : 257904

New Page 1

افراد آنلاین: نفر

جمعه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1385
من قناری شعرم در زمستان ...
هنوز ترکت نکرده بودم که تن لرزانت باز مثل همیشه مرا وسوسه  می کرد و اندوه از دل من برد , وقتی که در من می آیی ,  همچو بلوری لرزان  و یا ناراحت از زخمی که بر تو زده ام و یا من سرشار از عشقی که به تو دارم  و وقتی که چشم می بندی  بر  هدیه زندگی  که بی درنگ به تو بخشیده ام , اگر به تومی گویم عشق من در خود گم نشوید .

بلکه ما همدیگر را تشنه یافتیم و هر آنچه آب وگلاب بود سر کشیدیم ویا اگر گاهی گرسنه می شدیم همدیگر را به دندان می کشیدیم , آ ن گونه که آتش شعله را به سیخ می کشد .

وزخم به تنمان می گذارد . نمی خواهم بیشتر از این ساکن در جلد خویش برایم در انتظار بمانی.

من نیز به پاس اینهمه جانفشانی که در خیزاب برایم انجام داده ای گل سرخی به تو خواهم داد تا بر تاری از گیسوی ات آویزان کنی , تا روح من ترک بردارد جاری کن زلالت را , تشنه مانده ام اینجا , آبی کن خیالت را , چه شد که آسمون به یکدفعه  از پرواز تو خالی شد و پر پروازت راحت و بی دغدغه بر من نشست من قناری شعرم , کجاست فرصت و مجالت را و کوچه های دنیا را با دو چشم نا بینا...

من قناری شعرم در زمستان


عناوین آخرین یادداشت ها
نام کاربری
عضویت در گروهم یاهو 360 پس از وارد کردن ایمیل بر روی عکس کلیک کنید